نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
ستاره ی آبی
ستاره ی آبی
 

ســــــــــــــلـــــــــــــــام

اين شعری که براتون نوشتم از خودمه آخرين مطلبی هست که می خوام بنويسم...می خواستم از همتون خداحافظی کنم...از همتون ممنونم که توی اين چند وقت منو تنها نگذاشتين...خداحافظ برای هميشه....اميدوارم همتون در تمام مراحل زندگی موفق و سربلند باشين...هر بدی هم از ما ديدین حلال کنين

شايد ديگه تو دنيا ستاره ای نمونه                         برای شاپرک ها چکاوکی نخونه

شايد ياس پر احساس لبريز عاشقی شه          شايد قلب کبوتر پر از غم و غصه شه

شايد يه شب نباشه تو آسمون ستاره            شايد مرگ ستاره موجب آسايش شه

شايد گل سرخ سرخی شو از دست بده      سرخی رنگ عشقم تو دنيا کمرنگ بشه

شايد ديگه نمونه اين کبوتر زنده                      بره بره گم بشه تو دنيای مرگ و غصه

شايد يه روز بی خبر پر بزنه و بره                 بره يه جايی که صدای فريادش خفه شه

شايد اگر من نباشم تو دنيا محبت باشه                 محبت آدما از روی خشم نباشه

خنده ی رو لباشون به اجبار نباشه                  گريه ی بی صداشون برای وفا نباشه

من حرفامو گفتم فريادامو کردم                             حالا ميخوام برم که ديگه برنگردم

می رم گم شم تو خودم به آتيشم بسوزم      شايد يه روز بفهمه عاشقشم هنوز هم

                                       خدا حافظ



ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــام

روی قبرم بنويسيد مسافر بوده                                          اسير غربت و بی لانه بوده

بنويسيد دنيا برای همه بخشنده بوده                                    ولی بين همه اين آواره بوده

بنويسيد پر و بالش شکسته                                              روی بال چپش اندوهه و غم بوده

بنويسيد طفلکی بی همدم بوده                                          توی خودشو دنيای غم بوده

بنويسيد حرف دلش رو مينوشته                                     يه روز و روزگاری شاعر بوده

بنويسيد غم ايام کشت او را                                          از دوری يارش مرده بوده

بگوييد به کسانی که نمی دانند                                      يه روزی او هم عاشق بوده

آری به همه بگوييد عزيزان                                        قلبش به دنبال يارش بوده

بگوييد معشوقشو دوست داشته                                   ولی فرصت ديدار نبوده

                Welcome to www.Naghmeh.com

خدانگــــــــــــــــــــــــهــــــــــــدار

چی چی خدانگهدار هنوز تموم نشده ....چند تا از لينک ها جبران شد با عرض شرمندگی که دير شد....بابا نبند صفحه رو بقيه شو بخون ...دهه....لطف ميکنين کسايی که لينک شون جا افتاده اسمشون رو ميگن لينکشون رو ميزارم ....آفرين که صفحه رو نبستين تا آخرش خوندين ...حالا يه شکلات جايزه ...پاشين برين از مغازه ی سر کوچه بخرين

ممنون ...حالا ديگه خدا نگهدار



فرياد کن ....فرياد کن مرا....

سلام عزيزان اين مطلبی که می خوام الان براتون بنويسم از خودمه از خود خودم اميدوارم که خوشتون بياد

فرياد کن مرا فرياد کن اگر اينبار مرا فرياد نکنی شايد دفعه ی ديگری نباشد شايد شقايق ها به خواب ابدی فرو بروند ودرخت بيد مجنون سر به زير تر شود شايد اگر مرا فرياد نکنی آسمان از شدت غضب شيون سر دهد آنگاه است که فرياد را ئر از گريه هايش خواهد کرد ئر از اشک هايی که ئايانی ندارد آن وقت است که ديگر ابر ها کنار نمی روند تا خورشيد بتابد آنگاه دنيا دگرگون خواهد شد سپس اکنون مرا فرياد کن تا اين حوادث رخ ندهد و قلب شکسته من خونين تر نوشود به خدا سوگند که دل کندن سخت تر از دلبستن است

شايد ديگر دلی برای تو نمانده باشد ولی اين را بدانکه من عاشقت هستم و خواهم بود و خواهم ماند تا تو را ببينم شايد آن روز خيلی دير شده باشد ولی مهم اين است که من تو را ببينم دوست دارم لحظه ای تو را ببينم و آن لحظه به زمان بگويم که بايستد و چشم های من گره خورده شود به چشمهای تو گرهی به ضخامت ريسمان صياد.

آری مرا فرياد کن اين سکوت را بشکن که در اين سکوت هزاران حرف نهفته

پس فرياد کن و تک تک سخنان و رنج و غم هايت را بيرون بريز تا من هم شريک غمهايت شوم شايد هم درد باشم اگر هم ديدی که گريه نمی کنم به آه و ناله هايت اين را بدان که چشمه ی اشک هايم تبديل به باتلاقی شده که هر آن ممکن است مرا با خود ببرد و ديگر حتی صدای فريادت را هم نشنوم

                                       پس فرياد کن مرا فرياد کن

        Welcome to www.Naghmeh.com

 

                             خــــــــــــــــدا نـــــــــــگـــــــــــــهدار

 



يه سلام خيلی قشنگ خدمت همه ی شما دوستای خوبم واقعا بايد ببخشيد از اينکه من انقدر دير به دير آپ ولی در عوض اين دفعه يه مطلب خيلی خيلی قشنگ از دوست عزيزم که همتون ميشناسين ((نازنين)) دارم که براتون مينويسم به قول خود شما که ميگين نوشته هاتون از دله که به دل ميشينه . بايد بگم که آره اين مطلب از ته دله اميدوارم خوشتون بياد که ميدونم می آد٪

 

من غريبی بی نفس

                                 من اسيری بی قفس

                                                             من سکوتی بی ريا

من حضوری بی صدا

                              من صدای گم شده

                                                          من درختی خم شده

من سوالم بی جواب

                            من دليلی بی حساب

        * من همان حس غريبی هستم که به جمع لحظه ها پيوستم*

آدرس منزل عاشق تنها:

شهر انتظارــ محله ی سکوت ــ ميدان وفا ــ بلوار نگاه ــ خيابان آشنايی ــ کوچه ی محبت ــ بن بست صداقت ــ پلاک عشق

                   ((تقديم به کسی که می داند دوستش دارم  ))  

تنگنا

آسمان آبی است....شبها مهتابی.... و ستاره ها روشن

ولی من خاموش!

خاموش تر از سکوت... و تنها تر از نا اميدی

تمام روز به انتظار شکفتن يک شکوفه بهارم....به انتظار شنيدن صدای پای يک آشنا

تمام روز غروب لحظه ها را می شمارم....لحظه ها برايم معنايی ندارند.

شبها

به ياد گل های پزمرده می افتم .... به ياد غم های قاصدک

و در تاريکی غرق می شوم

من همدم بهار بودم....ولی حالا مونس سايه هايم

قلبم شکسته!

       پرنده ی عشق در هوای نا اميدی قلبم روزی هزار بار جان می دهد

من سبز بودم سياه شدم                       گرم بودم سرد شدم

چشمانم به پنجره خيره ماند

به آفتابی که ديگر به من نمی تابد  به نسيمی که با من غريبه است 

  به پرندگانی که مرا از ياد برده اند

تنهايم.....!

اشکهايم مرواريد گونه بر روی صورتم می غلتند زير باران غصه ها بدون چتر شادی مانده ام

                    سرما توان را از من ربوده.....

صدايم در حنجره محبوس است دستانم می لرزد هوای اتاقم سنگين است

مثل معنای شب در وجودم بی باک بی باک تر از غرور

خيالم در قفس مانده بالهايش را شکسته ام به اميد آزادی و پرواز خود را به در و ديوار قفس می کوبد

ولی افسوس....

افسوس که ديگر بال و پری برايم نمانده است تا آن را به خيالم هديه کنم

گل وازه ها را در ذهنم به خاک می سپارم

 آنها را زير رگبار سکوت مدفون می کنم

          و در غم پزمردنشان عاشقانه می سوزم

حرف هايم را در اقيانوس بی انتها ی دلم غرق می سازم تا به افق خاطرها پيوند بخورند

من در تنگنای وجودم به اسارت غم ها در آمده ام غم هايی که خودم در دلم پرورانده ام کوير وجودم خشک و سوزان است داغ تر از خورشيد. من عابری خسته و دل شکسته ام

عابری که برای همه و همه غريبه ای بيش نيست

اما....

اما هنوز اقيانوس دلم آبی است  آبی تر از آسمان و به وسعت ابديت

هنوز ساحل دلم پذيرای صدف های دريايی است

پذيرايی عشقی پر حرارت و دلی سرسبزتز از معنای زندگی

عشقی که مرا از مرداب غصه ها بيرون بکشد و مرا از تنگنای وجودم برهاند

عشقی که کشتی قلبم را به سوی بندر آرامش و لنگر گاه زندگی هدايت کند

                            

                           خــــــــدانــــــــــگــــــــــهدار



سلام!!!!!!!!واقعا ببخشيد که انقدر دير آپ می کنم هر چند مهم نيست براتون.

بريم سر اصل مطلب

حرف اول

بهترين لبخند ها را به پيشوازت می فرستم و هنگامی که امدی سبدی از گل های سرخ را به تو هديه می کنم قبل از اينکه بيايی دلم می خواست کهکشانی داشتم پر مهر که صدای کبوتران انجا را فرا می گرفت و دوستی حرف اول عشق را می زد دشتی داشت از شقايق آسمانی نيلی و نسيمی با طراوت که لابه لای شاخ و برگ بيد های مجنون می وزيد دريايی داشت آرام ساحلی بی ريا و پرستو هايی عاشق .

آسمان شب هايش صاف و بی ابر بود هوايش دل انگير و رنگين کمان هزار رنگ مردمانش مهربان و خانه هايشان با صفا . ولی تو خود کهکشانی و کهکشانی بزرگتر از ان که ان را بخواهم توصيف کنم با آمدنت ترانه ی جاودانه محبت را به من می آموزی .تو خود انتهای آرزويی آرزويی ديرينه که با امدت تمام ارزو ها را براورده می سازی.

از بی کرانه های دريا

از بی کرانه های دريا می نويسم تا ساحل زندگی. خورشيد طلايی ساحل را نوازش می کند و نسيم بهاری باز به ياد تو می وزد ای گل زيبای من شکوفا شو که با باز شدندت دل ها را مالامال عشق و صفا خواهی کرد به ياد روز هايی که مرغ عشغ کوچک راه زيادی را می پيمود برای ديدنت و شبنم ها ارزوی نشستن کنار تو را داشتن روزی که قناری کوچک شهر تنها غزل عشق را برای تو می سرود و اسمان به خاطر تو باريدن می گرفت ای گل زيبا   عشق در نگاه تو تفسير می شود لبخند را به تو هديه می کنم قلمم را از پرواز پر می کنم و نقشه ی اسمانی می زنم رنگ ابی را برای ارامشت رنگ سبز را برای سرسبزی ات و قرمز را برای تپيدن قلب کوچکت با قلبم ستاره ی فطبی را از آن تو می کنم تا نور نقره فامش را نگين اسمان شب هايت کنی با قلبم ابر ها را کنار می زنم تا اسمان دلت هيچگاه ايبری نباشد با قلبم هزاران گل شبو را در کنارت نقاشی می کنم تا سکوتت را بشکند پس چشم بگشای و همه را در زيبای ات سهيم کن

خب اين مطلب هم طبق معمول از نازنين عزيزم بود.

                                                                  بای بای



ســــــــــــلـــــــــــــــام!!!!!!!!!!!!!!!

ممنون از همه شما دوستای خوبم که بهم سر می زنين ....خلاصه خيلی خيلی خيلی ممنون از همه....و اما مطلب امروز اين هم بايد مال نازنين باشه نه؟؟؟بله درست حدس زدين.....

و حالا نازنين جونم تقديم می کند...................

 

غروب خورشيد حرير  خاکی رنگش را بر روی صورت نيلی آسمان می اندازد.شب و روز دوباره با هم پيوند می خورند و اين دست طلايی خورشيد است که شب و روز را با هم پيوند می زند.باز صدای پرستو ها به گوش می رسد گل های بابونه با لالايی باد به خواب فرو می روند . ولی شقايق ها می خواهند تا سپيده ی صبح به درد دل من و آسمان گوش فرا دهند آسمان با من از درد هايش می گويد از رنج هايش ولی من سکوت می کنم آسمان می گريد..شلاق وحشی باد صورتم را سرخ می کند.يکباره آسمان به خروش آمد.اشک های آسمان نم نم می بارد و مرواريد گونه روی صورت خسته ی شقايق ها می غلتد. آسمان می گريد و می گريد ابر ها می غرند و دريا را به خاطر موج های سهمگين اش ملامت می کنند صدايی مبهم به گوش می رسد. ترانه ای از آن سوی شب ترانه ای که ترنم گلوازه های دلواپسی را می سرايد. ترانه ای که عشق را طنين انداز می کند دل بی قرار من و آسمان آرام می شود گويی اين ترانه از دريای محبت سر چشمه گرفته است.صدای قدم های خورشيد که پاورچين پاورچين در طول جاده های نيلی آسمان به افق نزديک می شود به گوش می رسد. بابونه ها چشم می گشايند پروانه ها به رقص در می آيند.ديگر رد پايی از شک در آسمان ديده نمی شود آن ترانه ی مهربان در همهمه ای که شکوفه ها سر داده اند گم می شود و ديگر به گوش نمی رسد تمام دشت طلوع آفتاب را جشن گرفته اند همه در اوج شادی شروع روزی سرشار از اميد را به يکديگر تبريک می گويند ولی از راز های شبی که گذشت بی خبرند رازی که تا ابد بين من و آسمان و شقايق ها و آن ترانه ی مهربان خواهند ماند.

                                                                      با تشکر نازنين

                                                     و ستاره



                                 آرزوی من

خواب يعنی سبک بالی خواب يعنی پرواز پرواز به جايی که تا به حال هيچ پرنده ای به آنجا سفر نکرده است وقتی ميخواهم چشمهايم را روی هم بگذارم آرزو می کنم تا شايد آرزويم را در خواب ببينم آرزوی زيبا آرزوی طلايی آرزوی پا گذاشتن به دشت سر سبزی پر از لاله های سرخ  لاله هايی به رنگ خون خونی که در رگ هايم  جريان دارد تا زندگی کنم محبت کنم و عاشق باشم آسمانش نيلی خورشيدش درخشان و بهارش به مهربانی دل تو

زنجير نقره فام ستاره ها را دنبال ميکنم به روی ابر ها پا می گذارم به سوی تو ميشتابم تا بگويم چشمانم به اميد ديدار توست لبخندی بزن تا زندگی را از سر بگيرم و اشکهايم را در دامان تو بريزم تا بدانی هيچ پناهی جز تو ندارم تا بدانی تک قناری کوچک دلم غزل عشق را فقط برای تو سروده است پس بگذار در کنارت ساحل زندگی را به پايان برسانم و از زيبايی دريای عشق لذت ببرم ای والا ترين کلمه ی طيبه ای روح پاکی ديدن روی تو حتی برای يک لحظه در رويا شيرينترين آرزوی زندگی ام است ای روح والای عشق يا بقيه ا...اعظم

                                                                                       متن :نازنين

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلم تنگه دلم تنگه شقايق

                                                 غروب لحظه ها رو می شمارم

برای ديدن عشق تو ای گل

                                              تمام خنده ها رو می سپارم 

هميشه اول سلام ميکنن من آخر مطلبم سلام ميکنم خوبه ديگه نه؟خيلی ممنون از همه شما دوستان عزيز که به منم سر می زنين....

                                                                           با تشکر ستاره



سلام امروز ميخوام دوبار آپديت کنم!!!!!!!!!!!!!!!!

نميدانم داستان عشق من و تو از کجا و کی شروع شد از آنجا که برای اولين بار نگاهمان در هم گره خورد يا از آن روزی که فهميدم تو هم مانند من تنهايی آن روزی که نگاه دلشکسته ات را روی پرده ی چشمان گريانم حک کردم نميدانم يادت هست يا نه؟

روزی که برای اولين بار همديگر  را ديديم و نگاهی پر از نفرت به يک ديگر انداختيم شايد اگر آن روز خبر ميداشتيم که عشقی در جاده ی زندگی به انتظارمان نشسته در اولين ديدار لبخندی شيرين نثار هم ميکرديم ولی اين عشق به ناگاه گريبانمان را گرفت عشقی که سر انجامی ندارد عشقی که در يکی از روز های فصل پاييز به سراغم آمد همان روز که فهميدم زندگی برايم هيچ است تو شدی اميد بودنم تو شدی زندگيم اما حالا...

مدت زيادی است که نديدمت مدت زيادی است که کبوتر ها خبری از تو برايم نميآورند دلم برايت خيلی تنگ شده است شايد از من خطايی سر زده که تو ديگر سراغی از اين عاشق شيدا نمگيری اما به عشقمان قسمت ميدهم مرا از يادت نبر و اگر خطايی از من سر زده به بزرگی دلت که به وسعت درياست مرا ببخش

دلم ميخواهد تمام اين حرف ها را فرياد کنم تا همه بشنوند ولی افسوس... افسوس که جز سکوت کردن نميتوانم پس تمام اين حرفها را درون قلبم مينويسم تا شايد روزی هنگامی که در کنار هم هستيم همه را با زبان عشق برايت بگويم از سر آغاز افق تا بی کران ها دوستت دارم..........

                                                         متن : نازنين



                          ((  به نام خالق تمام زيبايی ها))

سلام!!!

اول از تمام شما دوستان خوبم ممونم که به من سر زديد. معلوم نيست کی بتونم وب لاگ رو به روز کنم از اين بابت عذر خواهی ميکنم امروز هم اتفاقی وقت کردم اومدم .اميدوارم نماز و روزه های همتون هم قبول باشه....

.............................................................................................

در کوچه پس کوچه های شهر دل

در کوچه پس کوچه های شهر دلم نسيم نسيم عطر دل انگيزت پيچيده است و بهار بهار شکوفه از در و ديوار می بارد. آسمانش از موج موج نگاهت آبی آبی است و خورشيد نور عشق بر شهر می پاشد...

در هر کوی و برزنش درخت مهر تو روييده است و جويبار اميد بر پايش جاری است اميد آمدن تو.....

چلچله هايش ترانه نام تو را می خوانند و قمريانش دانه دانه کلام تو بر می چينند. ای زيباترين نام و شيرين ترين کلام......

                                                                                 با تشکر

 

                                                                                          



سلام اول

سلام!!!!!!!!!

                      

ما همگی باختيم

                               ما همگی ساختيم

                                                                 ما با هم دنيا را شناختيم

دل غمگين

                            دل خشمگين

                                                              دل قصه دار رنگين

دل بی جون        

                       دل بی خون

                                                           دل بی باران مديون

دل آبی

                   دل ماهی

                                                        دلی پر از صداقت و مهربانی

دل ساده 

               دل پاره

                                                     دلی از قطره های اشک يک بيچاره

دل ليلی

                  دل مجنون

                                                   دل عاشق و پريشون

دل شيرين

                دل فرهاد

                                               دلی از دريای پر طلاطم     

                                  Teleflora's Fall Opalescence Bouquet      

 



 

:بازديد

لينك وبلاگ

دوست جون ها
کلبه ی سبز من
ماهی تنها
دیباچه ی دریا
ستاره ی شب یا همون نازی
دل آرام

#FFFFFF












  RSS 2.0